|
دستانش در دستان کسی که دخترش او را همسر خود نامید.دختری که خود مادر پدرش ماند.دستانش دستان کسی را به اهتراز در میآورد که...
| |
|
|
نوشته شده توسط سقا در چهارشنبه سوم آذر 1389 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
روز پرپر شدن ياس بوستان رسول بانوي عفاف و عصمت، حضرت زهراي بتول عليهاالسلام رابه محضر صاحب الزمان ودوستداران اهل بیت تسليت مي گوييم.
ای گل آفرینش! كجا ما را رسد كه وصف تو گوییم و كجا به اندیشه ما آید كه ذكر تو آریم و كجا توان قلم بود كه نقش حسن تو نویسد؛ كدام آیینه است كه درخشش نور تو را برتاباند.
ای فاطمه ! ای نام تو جامع كمالاتت كه گویای عصمت آتش افروز توست. ای آنكه دامنت رسالت سردار عصمت را پرورد، ای آنكه مهر رخت خورشید فروزان مریم و آسیه و خدیجه را فزونتر است؛ چرا كه جهان بانوان را تو سروری. ای آنكه شهد شهادت سوزانت را از چشمه صداقت و اخلاص چشیده ای، ای آنكه بر گرده گیتی دو ریحانه مصطفی (ص) را مادری، پس نقش آفرین كربلای 61 توئی، ای آنكه بر باب فردوس برین نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم خدائی، تو جلوه گاه رضای حقی.
فاطمه، ای گل آفرینش، تو واژه خوشبختی را معنا بخشیدی، تو توحید را خانه داری كردی، دستی كه چرخ هدایت را می گرداند، همو آسیاب كوچك خانه خویش را برای پخت گرده نانی می چرخاند؛ شاهدش دست پینه بسته و تاول زده است و همو كه در كنار خندق به اطعام پدر می پردازد و همو كه لباس مجاهد مردی چون علی مرتضی (ع) را می شوید و همو كه در دفاع از ولایت و فدك به خطابه می نشیند، همو غنچه دامن خویش را به سینه می چسباند تا از گریه باز ایستد و مهر مادر بچشد.
راستی ای مجلای صبر و رضا، مگر آن روز كه مدال قهرمانی به بازویت گرفتی، به علی نگفتی كه چه گذشت، مگر به او نگفته بودی كه استخوان پهلو، ضرب كین دیده است؟
هان ای خلایقی كه در قیامت در مسیر عبور فاطمه (س) سر به زیر و چشم بر هم می نهید آیا می نگرید كه بر بازوی فرزند « و ما رمیت اذ رمیت و لكنّ الله رمی» نابكاری به امر خصم دون چه فرود می آورد؟ آیا می شنوید ناله جانسوز دخت «و ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحی یوحی»را كه چسان میان در و دیوار كمك می طلبد؟

ل ... گ ... د ، لگ ... د ... ، لگد میزند کسی...
- کی؟ ... یکی؟ ... دو تا؟ ...
- نه ... چهارصد نفر!!!
- کجا؟ ... به چی؟ ...
- مدینه! ... به در!!!
- در؟ ... کدام در؟ ...
- خانه! ... حانه ی حیدر !
... و آتش زدند حریم ناب ولایت را ...
چشمان معصوم دو کودک به میخ در !!!
یا ابتاه یا ابتاه

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

من با که گویم این که بهارم خزان شده
ماهم به خاک تیره غربت نهان شده
بانوی بی نشان که به هرسو نشان ز اوست
رفت از برم به قامت همچون کمان شده

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است که بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد
التماس دعا .........
نوشته شده توسط سقا در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
سلام بر زینب کبری(س).
سلام بر دختر دردانه فاطمه زهرا(س).
سلام بر او که تمام مصائب ولایت را بر سینه لبریز از صبرش نهاد و خم به ابرو نیاورد.
سلام بر او که پیچیده در لفافه عفاف، به وقت هتک حرمت ولایت، سیلی خروشان بود.
خانه ای ساده و گلی، با کم ترین وسایل زندگی، در لفافه ای از نور پیچیده شده است.زهرا(س) چشم به راه تولد نوزادی است. هاله ای از نور خدا را در برگرفته است. فرشتگان در هلهله اند و نور معطر بال هایشان از آسمان تا زمین جاده ای از نور کشیده است.غنچه ای آرام شکفته می شود با غنچه ای از جنس نور، از تبار یاس. بوی عطری خوش عالم را پر می کند. تمام گل های عالم از این عطر مبارک، لب به خنده می گشاید. زینب متولد می شود، چشم می گشاید و خانه را صفایی تازه می بخشد.

بیا ای روح ملکوتی، بیا که مادر سخت چشم به راه تو است. بیا که فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو سخن هاست. تو را در کودکی تنها خواهم گذاشت و تو در کودکی پرستارم خواهی شد.زینبم، به نگاه های کودکانه، اما مهربان و پرمعنایت سخت محتاجم. بیا مهربانِ مادر که در این نبود یار و مددکار، تو برایم گوهری خواهی بود.دختر دردانه علی(ع) امروز چشم می گشاید و دل مولا به آمدنش گرمی تازه می گیرد. چه لذت بخش است آمدنت دخترم، دردانه من، آرام دلم. چه لذت بخش است دیدن تابش نور معرفت از چشم های کودکانه ات و چه روح افزاست شنیدن عرفان از لب های کوچکت. پدر می گوید بگو «یک» و زینب(س) با لحن شیرین کودکانه تکرار می کند «یک». پدر می گوید بگو «دو» و زینب(س) که از جویبار مهر خدا آب معرفت نوشیده است، زینب(س) که به سرچشمه زلال وحی متصل است، زینب(س) که در دامن خداشناسی فاطمه(س) رشد کرده است، هرچند کودک است اما «دو» نمی گوید و چرای پدر را پاسخ می دهد که «زبانی که به یک گشوده شد به دو باز نمی شود».
خواهرم، امروز روز ماست. روز جشن و سرور ماست، که امروز بانوی بانوان عالم، افتخار عالم و آدم، دردانه اهل بیت خدا، زینب کبری(س) جهان را نورباران می کند. تبریک و صد تبریک، بر آسمان و زمین و آنچه در آن است. امروز به ما شادباش می گوید. اما من و تو را مباد که به تبریک دل خوش کنیم و به شادباش سرگرم شویم. مباد که این آهنگ خوش جشن و سرور، بانگ گمراهی من و تو باشد و ما را از پیام های زینبی غافل سازد و از تحفه های گرانقدری که او برایمان جاودانه به ارث گذاشته محروم سازد؛ از صدف گرانبهای عفّت از زینبِ برازنده وقار و متانت، از گوهر درخشان ایمان و معرفت، از عطر خوشبوی عشق به ولایت. مبارک باد آمدنش بر همه شیفتگان راهش.

نوشته شده توسط سقا در دوشنبه سی ام فروردین 1389 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزیز
از اینکه نتوانستم از روز ۸/۸/۱۳۸۸ مطلب جدیدی را برای شما
دوستان عزیز بگذارم متاسفم وامیدوارم دوباره به کلوب کتیبه ای از یاس سر بزنید
منتظرم![]()
![]()








ديشب هنگامي كه دلم بسيار شكسته بود از نامردي هاي اين مردم آدم نما
سرم را گذاشتم روي پاهاي خداي مهربانم و آهسته گريستم
دستش را لاي موهايم كردو بهم گفت دختركم از چه ناراحتي بگو
بگو ميخواهم مرحم دردت باشم بگو مي خواهم سنگ صبورت باشم
دستانش را بوسيدم و گفتم خداي من قلبم را شكستند روحم را آزار دادند
و بي شرمانه به من ظلم كردند .
او خم شد و پيشانيم را بوسيد و گفت عزيزم ناراحت نباش آنها قلب من را هم شكستند
مني كه خداي آنهايم مني كه بهترين ها را بهشان دادم مشكلي نيست
مانند من صبور باش ببين و ساكت باش بسپارشان به زمان
كه اين نيز ميگذرد .
نميدانستم چه بگويم بلند شدم و محكم بغلش كردم و گفتم
خدايا اگر تو را نداشتم چه ميكردم در اين دنياي نامردي ها
اگر تو كنارم نبودي چگونه مي توانستم اين همه خيانت را تحمل كنم
خداي مهربانم دوستت دارم .

او نيز درحالي كه من را محكم در سينه خود ميفشرد گفت
عزيز دلم من هم تو را دوست دارم حال در آغوش من بخواب تا تمام
غمهايت را فراموش كني .
و من در آغوش گرم و مهربان او بخواب رفتم و ديدم واقعا وقتي او هست

دل به ديگري بستن براي چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط سقا در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت
میلادباسعادت هشتمین اخترتابناک ولایت وامامت بر پیشگاه صاحب الزمان گرامی باد
آقاجون خیلی دوست داشتم ولادتتون در حرم منوّرتون باشم آقای مهربونم! نطلبیدی ..یا امام رضا
مدد...یا امام رضا مددآقا تو گلی ما خار راه تو...آقا دلم برات تنگه قربون کبوترای حرمت امام
رضا..قربون این همه لطفُ کَرَمت امام رضا...آقا دستمونو بگیر....ما امّت غریب پیغمبریم..امام
مونو ندیدیم...فقط وصفشو شنیدیم اما فدایش بشوم که ندیده دلبری میکنه آقا جون الهی بمیرم که
غریبی ..مهدی جان!یا امام رضا مدد...مهدی خوبم چقدر دلهامون برات تنگه آقا بسه...دیگه
بسه...آقا این جمعه بهترین فرصته!

مولاي من! تو را امام غريب مينامند، ميدانم بد ميزباني بودند و در مهماننوازي وفا نكردند.
مولاي من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستي؛ تو ميزبان گريهها و نيازها؛ غمها و دلتنگيهاي ما هستي.
تو كه غريبي را احساس كردهاي! حال غريبهها به آستان كرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل كردهاند.
مولاي من! ميخواهم از زائراني بگويم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشتهاند تا نفسي مهمان شوند و از مي عشق تو بنوشند.
مولاي من! ميخواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگويم كه سجدهگاه قدوم مهمانانت شده است؛ از كبوتران عاشقي كه گرداگرد حرم پاك تو ميچرخند و تو را طواف ميكنند؛ از نسيم بگويم كه بيرق گنبدت را بوسهاران ميكند و عطر دلرباي تو و اشك تمناي زائرانت را به اوج افلاك ميبرد.
مولاي من! ميخواهم از آسمان بگويم كه هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانيه از تو جان ميگيرد و در پيشگاه شكوه تو جان ميدهد.
اي آفتاب مهرباني! ميخواهم از خورشيد بگويم كه هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ ميزند و از ضريح تو نور ميگيرد.
اي حجت خدا! خوش به حال جاده كه از قدوم زائرانت بغض تنهايي خود را ميشكند و خاك پايشان را به سينه زخمآلود خود ميزند كه عمري است از طواف تو جا مانده است.
خوش به حال رواقها، درها و ديوارهايي كه از نفس مهمانانت پَِر ميگيرند و به ضريح پاك تو ميرسند.خوش به حال منارهها وكاشيها!
حال در آستانه سالروز طلوع جاودانه تو اي شمسالشموس، از راه دور به ميعادگاه عاشقي تو چشم دوختهايم تا از جام كرامتت جرعهاي بنوشيم.
ما را بينصيب مگردان!
جمعه میلاد امام هشتم و این هشت هشت
هشتِ هشت، هشتادو هشت، هشتم امام
ای خدا بادا ظهور مهدی صاحب زمان
تا شود لطفت برای مردم عالم تمام
منتظران ظهور مهدی
نوشته شده توسط سقا در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 16:45 موضوع | لینک ثابت
معصومه جان عطر میلاد تو، چون نسیم بهشتی است که مشام دلها را می نوازدوچون
شکوفههای بهاری، به جانهای مشتاق، طراوت میبخشدد؛ میلادت مبارک 

گلی از تبار یاس
شهر پیامبر، مدینه طیبه چون امروزی چشم به شکفتن گلی دوخت که بر شاخسار شجره طیبه عصمت جوانه زد. در سال 183 ق، خانه امام در مدینه میزبان نورسیدهای بود که خدا او را واسطه رساندن فیض به بسیاری از بندگانش قرار داده بود. فاطمه معصومه، دختر امام موسی کاظم و خواهر امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام چشم به دنیا گشود تا اسوهای باشد برای زنان و مردانی که جویای روحانیت و پویای راه کمالند و مصداق روشنی باشد برای آسمانی بودن، عرشی بودن و الهی بودن.فاطمه معصومه زمانی چشم به جهان گشود که ظلم و خفقان هارونی به اوج خود رسیده و زندانها از علویان و شیعیان پر بود و عبد صالح خدا موسی بن جعفر علیهالسلام هنوز از زندانی آزاد نشده، به زندانی دیگر برده میشد. آری، کودکیِ فاطمه معصومه اینگونه سپری میشد که پدر در اسارت و دوستداران خاندان پیامبر در تنگنای ستم عباسیان عمر میگذراندند و تسلیبخش دل شکسته فاطمه معصومه علیهاالسلام ، دست مهربان برادرش علیبن موسیالرضا علیهالسلام بود که بر سر ایشان کشیده میشد و گلهای مهر او بود که در دل فاطمه عزیز میشکفت.فاطمه دختر امام موسی کاظم علیهالسلام ، گلی بود که در بوستان عصمت رویید و از زلال ولایت و امامت سیراب شد و از حضور نورانی پدر و برادر بهرهها برد. او نور خداجویی و معرفت پاشید و خود شاخساری زیبا و پربار شد در باغ اهل بیت عصمت، شاخهای از تبار یاس و چون پدران بزرگوارش سپید و نورانی بود؛ تا آنجا که عصمت، این گوهر ناب آفرینش را از درون حس کرد و به داشتن نام معصومه مفتخر شد. درود خدا بر او و بر همه اهل بیت رسول خدا.دامانی که فاطمه معصومه علیهاالسلام دختر امام کاظم علیهالسلام در آن رشد کرد، دامانی پاک و سرشار از نور ایمان بود. «نجمه» یا «خیزران» زنی بود پاک، با ایمانی محکم و دلی شفاف از نور تقوا که لیاقت مادریِ ولیّ خدا امام رضا علیهالسلام را پیدا کرد. از اینرو او را «طاهره» نامیدند.فاطمه معصومه علیهاالسلام کریمه اهل بیت گلی است از تبار یاس؛ از نسل فاطمه زهرا؛ میراثدار گوشهای از پاکیها، سپیدیها، مظلومیتها و رنجهای مادر بزرگوار خود فاطمه زهرا علیهاالسلام . او در تمام دوران زندگی پر برکتش به مادر ستمدیدهاش اقتدا کرد و پا به راه او نهاد. از زلال پاکی او سیراب شد و به نور ایمان او روشنی گرفت و سرانجام نیز چون مادر بزرگوارش پس از عمری کوتاه، در جوانی رخت از دنیا برکشید و به سوی بهشت بال گشود. درود خدا بر او و بر مادر بزرگوارش فاطمه زهرا.

کار عشق است کار معصومه دل شده بی قرار معصومه
دست خالی نمی رود هرگز کسی از کوچه سار معصومه
آسمان ها به زیر پای او کهکشان ها کنار معصومه
زائر قبر حضرت زهرا ست خاک بوس مزار معصومه
دوست دارم که عاشقانه کنم هستی ام را نثار معصومه
خوش به حال کسی که بعد از مرگ خاک شد در جوار معصومه
منتظران فرجت یا مهدی
نوشته شده توسط سقا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت
زندگی نامه پیشوای ششم حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام در 17 ربیع الاول سال 83 قمری در خانه امام محمدباقر علیهالسلام به دنیا آمد. حدود دوازده سال دوران پررنج جد بزرگوار خود امام سجاد علیهالسلام را درک کرد و وجودش را با مناجاتها و دعاهای ایشان روح بخشید. پس از آن، نوزده سال از رهنمودهای پدرش بهره برد. ایشان در سال 114 قمری بعد از شهادت امام باقر علیهالسلام ، در 31 سالگی به امامت رسید و حجت زمان شد و عهدهدار نجات مردم از تاریکیها به نور و روشنایی گشت. دوران زندگانی آن امام با ده نفر از خلفای اموی سپری شد. ایشان با پنج نفر از آنان پیش از امامت، با پنج نفر در طول امامت، و در سال 132 قمری با شروع دولت عباسی با دو نفر از عباسیان به نام سفّاح و منصور دوانیقی هم زمان بود.آن حضرت در نهایت در سال 148 قمری در 65 سالگی با دسیسه منصور دوانیقی به وسیله انگور زهرآلود به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار سه امام دیگر، امام حسن علیهالسلام ، امام سجاد علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام به خاک سپرده شد.نام مادر امام صادق علیهالسلام فاطمه بود و برای احترام به او امفروه میگفتند. ابوالحسن مسعودی تاریخ نگار برجسته مینویسد: «ام فروه از تمامی زنان هم عصر خود باتقواتر بود». وی از امام سجاد علیهالسلام نیز روایاتی نقل کرده است. آن بانو مراتب علمی والایی داشت که از منبع خاندان وحی و رسالت سرچشمه میگرفت. شخصی به نام عبدالاعلی میگوید: ام فروه را دیدم که به دور کعبه طواف میکرد و به گونهای لباس پوشیده بود تا کسی او را نشناسد. هنگامی که خواست دست خود را روی حجرالاسود بگذارد، دست چپ را روی سنگ گذاشت. مردی به او گفت: دست چپ را روی حجرالاسود گذاشتن برخلاف سنت است و تو اشتباه کردی. ام فروه پاسخ داد: «ما از دانش تو بینیازیم».نام مادر امام صادق علیهالسلام فاطمه بود و برای احترام به او امفروه میگفتند. ابوالحسن مسعودی تاریخ نگار برجسته مینویسد: «ام فروه از تمامی زنان هم عصر خود باتقواتر بود». وی از امام سجاد علیهالسلام نیز روایاتی نقل کرده است. آن بانو مراتب علمی والایی داشت که از منبع خاندان وحی و رسالت سرچشمه میگرفت. شخصی به نام عبدالاعلی میگوید: ام فروه را دیدم که به دور کعبه طواف میکرد و به گونهای لباس پوشیده بود تا کسی او را نشناسد. هنگامی که خواست دست خود را روی حجرالاسود بگذارد، دست چپ را روی سنگ گذاشت. مردی به او گفت: دست چپ را روی حجرالاسود گذاشتن برخلاف سنت است و تو اشتباه کردی. ام فروه پاسخ داد: «ما از دانش تو بینیازیم».عصر امام صادق علیهالسلام ، دوران جنبش فکری و فرهنگی بود، به طوری که هر کس متاع فکری داشت، به بازار دانش عرضه میکرد. استاد شهید مطهری برخی از عوامل پیدایش این جنبش علمی را چنین خلاصه میکند: 1. آزادی فکر و عقیده در اسلام راه را برای ایجاد یک نهضت علمی، هموار کرده بود؛ 2. محیط آن روز، کاملاً مذهبی بود و مردم تحت تأثیر انگیزههای مذهبی، تشویقهای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به دانش آموزی و دعوت قرآن به اندیشیدن، شور علمی فراوانی داشتند؛ 3. ملتهایی که اسلام را پذیرفته بودند، سابقه فکری و علمی داشتند و به منظور درک عمیق تعلیمات اسلام، به تحقیق و جستوجو و تبادل نظر میپرداختند؛ 4. همزیستی مسالمتآمیز با غیر مسلمانان، به ویژه با اهل کتاب و برخورد علمی مسلمانان با آنان، بحث و بررسی و مناظره را به دنبال داشت
سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنكه سپيد سپيد زيستى و صداقت، تنها واژهاى است كه برازنده نام توست. تو از زلالى آينه، هر آينه فراترى. در تو كرامت باران موج مىزند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دستهايت، مونس آسمان مدينهاند65 سال، عاشقانه زيستى و 34 سال را صادقانه امامت كردى تا پر پر دانههاى نجابتت به انگور زهر آلود منصور آغشته شد.
اى سعادت سپيد! شب شهادتت اشك مىريزيم و ستايش مىكنيم غربت ستودنىات را.
از كدام بركه نوشيدهاى كه دست در دست ملائكه، بال و پرت رهسپار بهشت جاودان شد؟
اى انيس مدام سجاده و هم نشين شبانه قرآن! آفتاب عظمتت هميشه بر فراز آسمان مسلمانان، روشنايى بخش است. تمام سپيدههامان را به صداقت نامت استواريم.شب شهادتت غمنامهاى مىنويسيم به مظلوميت باران، آن زمان كه آسمان غربتت را گريست.
اى ششمين ستاره تابناك امامت و ولايت، صادق آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلّم)! نامت را با افتخار به دلهاى غريبمان مىسپاريم تا يادت آرام بخش سينههاى بىتابمان باشد.

بار ديگر ظالمانه، خيل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند يک غريبي را ز خانه
بار ديگر دست گلچين در مدينه آتش افروخت
بار ديگر آشياني در ميان شعله ها سوخت
داغ يک دسته شقايق، بر دل خونين صادق
بار ديگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق
نوشته شده توسط سقا در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت
سالروز تخریب قبور مطهر ائمه بقیع(ع) را به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج) و تمام
شیعیان و شیفتگان زیارت آن قبور مطهر تسلیت عرض می کنم.

هشتم شوال سال 1344 هجری قمری، قبور مطهر ائمه بقیع(ع) و حضرت حمزه در احد (ع) توسط گروه وهابیت تخریب شد. علاوه بر این قبور، وهابیان کافر، قبرهای دیگری از جمله: قبور مطهر٬فاطمه بنت اسد٬حضرت ام البنین٬ابراهیم فرزند رسول الله(ص)٬ اسماعیل فرزند امام صادق (ع)٬ قبر حلیمه سعدیه دایه حضرت رسول (ص) و قبور شهدای عصر رسالت را نیز تخریب کردند. در سال 1343 ه.ق این گروه منحرف، قبور حضرت عبدالمطلب٬ ابی طالب٬ خدیجه کبری٬ وزادگاه حضرت رسول (ص) و فرزند گرامیشان٬ حضرت صدیقه کبری (س) را با خاک یکسان کردند…درشهر جده هم قبر حضرت حوا و دیگر قبور را تخریب کرده بودنددر همان سال، وهابیون قصد جسارت به گنبد مطهر حضرت رسول اکرم(ع) نیز داشته اند و برای این منظورشان فردی از آنها جهت بمب گذاری و تخریب، به بالای گنبد می رود که به امر خدا ( یا صاعقه و یا هر حادثه دیگری) جسد نحس آن وهابی پست بربالای گنبد خشک می شود و هرچه می کنند تا آن جسد نحس را پایین بکشند نمی توانند. تا اینکه یکی از علمای شیعه حضرت رسول (ع) را در خواب می بیند و قضیه را برای ایشان تعریف و کسب تکلیف می کند که حضرت بدین مضمون می فرمایند که این درس عبرتیست برای دیگران. و بعدها با یک قابی آن جسد نحس را می پوشانند

نوشته شده توسط سقا در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت
هفته هشت سال دفاع مقدس شهیدان بزرگ مرد وجوان مرد بر
همه همراهان عزیز گرامی باد
به همین مناسبت زندگی نامه شهید بزرگ شهید محمد ابراهیم همت را با هم می خوانیم

زندگی نامه
در دوازدهم فروردين سال 1334، در خطة ذوق پرور اصفهان، در شهر قمشه، فرزندي مبارك از مادرزاده شد كه مايه افتخار و سربلندي ديار خود شد.ابراهيم، قبل از اينكه چشم به جهان هستي بگشايد، آنگاه كه جنيني ناتوان در رحم مادر بود، به همراه پدر و مادر و خانوادهاش راهي سرزمين خون و شهادت -كربلاي معلي- شد. او در كربلاي حسيني، با تنفس مادر، بوي خون و شهادت را استشمام كرد و تربت مطهر حضرت اباعبداللهالحسين(ع) جان و روانش را عاشورايي كرد. آزادگي، حريت، شهامت، شجاعت، تسليم، رضا، ادب و معصوميت تحفههايي بود كه در آن سرزمين الهي در وجود او شكوفه كرد.محمدابراهيم در سايه محبتهاي پدر و مادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكي را سپري كرد. اين دوران نيز همانند زندگي بسياري از كودكان هم سن و سال او طبيعي گذشت.
مادرش ميگويد كه ابراهيم در پنج سالگي به نماز ايستاد و به مسجد رفت و پدرش به ياد ميآورد وقتي به سن ده سالگي رسيد، سوره مباركه يس و تعدادي از سورههاي قرآن را فراگرفته بود.با رسيدن به سن هفت سالگي وارد مدرسه شد. در دوران تحصيل از هوش و استعداد فوقالعادهاي برخوردار بود، به طوري كه توجه همه را به خود جلب ميكرد
همت وبسیجی ها

|
محو سخنان حاج همت بوديم كه در صبحگاه لشگر با شور و هيجان و حركات خاص سر و دستش مشغول سخنراني بود. مثل هميشه آنقدر صحبت هاي حاجي گيرا بود كه كسي به كار ديگري نپردازد.
سكوت همه جا را فراگرفته بود و صدا فقط صداي حاج همت بود و گاهي صداي صلوات بچه ها. تو همين اوضاع صداي پچ پچي توجه ها را به خود جلب كرد. صداي يكي از بسيجي هاي كم سن و سال لشگر بود كه داشت با يكي از دوستاش صحبت مي كرد.فرمانده دسته هرچي به اين بسيجي تذكر داد كه ساكت شود و به صحبت هاي فرمانده لشگر گوش كند توجهي نمي كرد. شيطنتش گل كرده بود و مثلا مي خواست نشان بدهد كه بچه بسيجي از فرمانده لشگرش نمي ترسد.خلاصه فرمانده دسته يك برخوردي با اين بسيجي كرد. سروصداها كار خودش را كرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هايش را قطع كرد و پرسيد : « برادر! اون جا چه خبره يك كم تحمل كنيد زحمت رو كم مي كنيم . »كسي از ميان صفوف به طرف حاجي رفت و چيزي در گوشش گفت . حاجي سري تكان داد و روبه جمعيت كرد و خيلي محكم و قاطع گفت : « آن برادري كه باهاش برخورد شده بياد جلو. » بسيجي كم سن و سال شروع كرد سلانه سلانه به سمت جايگاه حركت كردن . حاجي صدايش را بلند تر كرد : « بدو برادر! بجنب » بسيجي جلوي جايگاه كه رسيد حاجي محكم گفت : « بشمار سه پوتين هات را دربيار » و بعد شروع كرد به شمردن .بسيجي كمي جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند. بعد پوتين اون بسيجي را گرفت و توش آب ريخت بسيجي متحير به حاج همت نگاه مي كرد بعد حاج همت پوتين پراز آب را به دندان گرفت و آب داخل اون رو نوشيد. و گفت : فقط ميخوام بدونيد كه همت خاك پاي همه بسيجي هاست و بسيجي پس از اين حرف همانطور متحير نشسته بود. منبع: روزنامه جمهوري اسلامي
وصیت نامه شهید
![]() هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که .
![]() اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاریترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد میزند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار
|
|
|
![]() |
|
|
( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

نوشته شده توسط سقا در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزیز
از این که در این مدت نتوانستم وبلاگ کتیبه ی یاس را به روز کنم عذر می
خواهم امیدوارم از پست جدید با وبلاگ همراه باشید.
این وبلاگ همچنین عروج ملکوتی سیدمحمد مجتبی طباطبایی را به
همراهان به خصوص مدیریت وبلاگ مدیحه سرایان حقیقت تسلیت عرض
می نماید

نوشته شده توسط سقا در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ای اب
ندیدی بردنت را من ارزو دارم
نگفتی پیش زینب من ابرو دارم
السلام علیک یا ابلفضل العباس
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
Powered by SALAR ◄┤
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا